چهارشنبه, 12 شهریور 1393

خانم ابتکار با مرگ هامون، سیستان هم می میرد

 

 

خانم ابتکار با مرگ هامون، سیستان هم می میرد

این روزها تب دریاچه هامون همه جا سرایت کرده و برای پایین آوردن این تب برای دریاچه درخواست آب دارند تا مگر آب این مرده را زنده کند. هیرمند که در طول تاریخ باعث حیات دشت سیستان بوده اینک گاهی خود خودکامگی می کند. یعنی کمبود برف و باران در کوههای بابا باعث می شود تا آب کمتری داشته باشد و گاهی هم دوستان افغانی بر او دهنه می زنند تا سهمیه همسایه را لاپوشانی کنند و کمبود برف و باران را بهانه قرار دهند. حالا که عمداً آب را بلوکه کرده اند و سهمیه ما را نمی دهند باید آب را گدایی کرد. پدرم تعریف می کرد که رضاشاه وقتی به سیستان آمد برای سرکشی به منطقه کهک رفت در آن موقع برف و بارانی زیادی در کوههای بابا باریده بود و سیلابی عظیم به طرف سیستان می آمد رضاشاه با دیدن سیلاب تعجب کرد و گفت: با این آب همه ایران آباد می شود و رو کرد به حاضرین و گفت: سرچشمه این آب در دست افغانهاست؟ حاضرین گفتند: بله این آب از افغانستان می آید او سئوال کرد که آنها می توانند جلوی آب را بگیرند؟ یکی جواب داد بله می توانند. رضاشاه لحظه ای ساکت شد و با شلاق به چکمه اش زد و گفت: آبی که در اختیار دیگری باشد آن آب را اعتباری نیست. قبل از آنکه با دخالت انگلیسها سیستان شقه شود رودخانه نیز گاهی با مردمش سر بی مهری داشته چنانکه در زمان حکومت طاهریان، هیرمند خشک شد و بد حادثه یکنوع بیماری هم در سیستان پدید آمد که باعث قتل عام سیستانیها شد و اجناس به قیمت بسیار بالایی خرید و فروش می شد امّا نرخ آرد گندم بسیار پایین بود. چنانکه تاریخ سیستان وقتی قیمت اجناسی مثل گوشت گاو، روغن ستور، روغن پیه، شکر و بقیه را قید می کند می نویسد 200 من آرد یک دینار یعنی مردم ما را گرسنگی از پای در نمی آورد تا راهی دیگر شهرها شوند. یعنی اگر هیچ چیز نداشتند نان را به فراوانی داشتند به عبارت دیگر 1200 کیلو آرد یک دینار بود در حالیکه در همان زمان یک من گوشت گاو چهار دینار بود یعنی آرد آنقدر زیاد بود که در حقیقت بهایی نداشت. البته باید توجه داشت که یک من در سیستان 6 کیلو است. در آن موقع برق و آب لوله کشی هم نبود. شبها با مقداری روغن پیه، فتیله ی چراغ را چرب می کردند تا کاشانه اشان روشن شود یعنی در آن موقع نه اداره امور اقتصادی و مالیاتی بود که از مردم خشکسالی زده مالیات را بدون مروت و سرپر بگیرد و نه هم اداره آب و برقی که دیگر یک ماه تأخیر کنند آب و برقشان را قطع کنند و نه هم بلدیه ای ببخشید شهرداری که عوارض را سرپر بگیرد و ماشینی هم نبود که مرد از زندگیش بزند و برای کرایه کشی مسافر جابجا کند که هر روز گرفتار پلیس راهنمایی و رانندگی شود و به جرم حمل مسافر، جریمه اش کنند. آدم به حال سیستانی های آن روز غبطه می خورد. نه لوله کشی بود، نه برقی، نه هم ماشینی و بلدیه هم آگاه بود که از مردم خشکسالی زده نباید مالیات را سرپر بگیرند خدا کند به قبای صدرنشینان ادارات ذیربط بر نخورد که با بیل و کلنگ سراغ خانه ما نیایند تا حرف همسرم سبز شود این سبز شدن یک مثل سیستانی است همسرم همیشه نصیحتم می کند که تو با نوشته هایت برای ما دردسر درست می کنی اگر یک ماه قبض برق را دیرتر بدهیم و آنها برای قطع برق و آب آمدند آقای دکتر رخشانی پول آب و برقت را می دهد یا دکتر یک صفحه را در اختیارت گذاشته و گفته که دیگ گله ی تو از همه بار باشد و بگذریم. دیروز دوستی از زابل زنگ زد که دیگر از مرگ دریاچه ننویسی که سیل آمده گفتم: آنچه دیده ای سیل نیست بلکه دشت مال هست سئوال کرد که دشت مال دیگر چه صیغه ای است؟ جواب دادم زمانی که باران در دشت ها می بارد آب باران از دشت ها به طرف رودخانه سرازیر می شود و مدت آن هم به ده روز نمی کشد دوستم خنده ای کرد و گفت: من فکر کردم مسئولین برای اینکه از شر نوشته های تو و امثال تو که برای هامون می نویسید راحت شوند دست به دعا برداشته اند تا سیل بیاید. گفتم: خیلی ساده ای کدام مدیر در سیستان خانه دارد و زندگی می کند. آنها حتی اگر برای بازدید هم بیایند ماسک می زنند تا مبادا ریزگردها اذیتشان کند آنها در این فکر هستند که تا می توانند بدهکاریهای مردم را سرپُر بگیرند و یا اینکه پول مازاد را به خزانه برگردانند و پاداشی بگیرند و بگذریم که دارد نوشته ام شبیه طنز می شود البته شبیه طنزی که گریه آور است.

آیا باید منتظر ماند تا دولت آقای کرزی التفاتی داشته باشد. یعنی برای کمی آب باید کاسه گدایی دراز کرد. من به التفات کرزی کاری ندارم چرا به خواسته های سیستانیها که خواستار لوله آبی از چاه نیمه ها به دریاچه هستند توجه نمی شود؟ همان شرکتی که فاز دوّم آب زاهدان را بر عهده دارد دستور دهید تا فاز دوم را موقتاً تعطیل و پروژه حیاتی آب چاه نیمه ها به نیزارها را اجرا کند. این حرکت انسانی که در اختیار شماست. می گویند چند روز قبل ناگهان آسمان دریاچه سیاه شد و مرغان مهاجری که به دیدار دریاچه آمده بودند خسته و مانده در خاک دریاچه افتادند. یک نفر از عابرین ناگهان وسط مرغان خسته پرید و تعداد زیادی از مرغان مهاجر را سر برید. کس دیگری اعتراض کرد که گناه دارند. او گفت این روزی من بوده است شایع است که نگاهبانان محیط زیست از راه رسیده اند و تعدادی از مرغان خسته را گرفت و به چاه نیمه ها برده اند من از صحت و سقم این قضیه چندان اطلاعی ندارم اما باور کنید مرغان مهاجر کسانی را که می توانند آب را به نیزارها برسانند و به این وظیفه عمل نمی کنند نفرین می کنند. آب چاه نیمه ها مربوط به خود سیستانی هاست. آیا تصمیم دارید این آب به قول خودتان باشد و به هر کس خواستید بدهید و هر کس هم نخواستید ندهید.

بگذریم، دلخوش بودیم که اگر هیچکس کاری نکند سرکار خانم ابتکار می آید و کاری خواهد کرد. خانم ابتکار ابلاغ گرفت هنوز جوهر امضاء ریاست جمهور خشک نشده بود که ایشان با هواپیما و بالگرد عازم دریاچه ی ارومیه شدند و گویا از غم دریاچه قطره اشکی هم فرو ریختند. برای دریاچه ای که جان دارد و نفس می کشد امّا به پرسه ی دریاچه ی هامون که با مرغانش در خاک خفته اند نیامد. برای دریاچه ارومیه کارگروه تشکیل داد اما برای هامون مرده و ماهیهای مرده گوری هم نساخت زهی افسوس. ما نمی گوییم چرا اول دریاچه ی ارومیه ابداً چنین نیست اما آنگاه که از هامون می گوییم یعنی حیات 100 هزار حاشیه نشین دریاچه و چهارصد هزار که ریزگردها راه تنفسشان را سد می کند. وقتی نام تالاب هامون به میان می آید یعنی هفتمین دریاچه ی آب شیرین جهان و تالاب بین المللی، هامون با مرغ و ماهی و هزاران دامدار یعنی سفره ی نان سیستانی ها. هامون یعنی استراحتگاه مرغان مهاجر سیبری و شبه قاره، می دانی سرکار خانم ابتکار سمورهای ناامید دریاچه به کدام گوشه پناه برده اند؟ آیا فکر نمی کنید همه ی این حیوانات تشنه توسط گرگها و دیگر حیوانات درنده دریده شده اند. آیا خوکهای تشنه نیزارها به کجا پناه برده اند. سرکار خانم ابتکار آنچه که به نام ریزگرد فضای آسمان سیستان را ابری می کند لایه ی نازک خاک رس دریاچه و نیزارها نیست، بلکه اجساد پودر شده ی ماهیها و لاشه های پودر شده ی مرغان دریایی است که به نام ریزگرد از آسمان سیستان فرو می ریزد. سرکار خانم ابتکار؛ باور کنید با مرگ دریاچه، سیستان هم می میرد، شما نبودید که ببینید چگونه هامون در مقابل دیدگان ما آرام آرام جان داد. سرکار خانم ابتکار اگر شاهنامه را بعنوان یک ایرانی وطن پرست دوست می دارید روا مدارید تا سرزمین پهلوانان و رزمندگان شاهنامه که در راه آزادی و استقلال ایران زمین جان خویشتن را فدا کردند کنام حیوانات درنده شود.

 

دریغا که سیستان ویران شود

 

امین اله سرابندی

 

نظرات  

 
+2 #8 امیراشکان
با عرض سلام

اگر این مسئولان به فکر سیستان بودند که این حال و روز اینجا نبود .

با تشکر از آقای سرابندی و فیروزکوهی

مطلبتون به اشتراک گذاشته شد.
بازگو کردن
 
 
+1 #7 نواسه رستم
سیستان به هامون زنده بود وسیستانی با هامون زندگی میکرد اما اکنون با مرگ هامون سیستانی هم میمیرد.سیستان وهامون را دریابید.
بازگو کردن
 
 
0 #6 هادي
مسئولين ديار رستم و درياچه هامون را دريابيد
بازگو کردن
 
 
+1 #5 معسود
با سلام به فکر تالاب سیستانم باشید
بازگو کردن
 
 
+1 #4 گوچه سیستو
به امید روزی که مسئولان زجه ها و فریاد بی صدای مردم سیستان را در سوگ هامون بشنوند
بازگو کردن
 
 
0 #3 گوچه سیستو
ناز نفست
بازگو کردن
 
 
+3 #2 امیر حسین
سلام خیلی خوب بود به امید دیدار روزی که دوباره تالاب هامون پر از اب باشد
بازگو کردن
 
 
+5 #1 رضا
سلام خیلی خوب بود به امید روزی که هامون سیراب شود
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


شما اینجا هستید: Home هامون خانم ابتکار با مرگ هامون، سیستان هم می میرد